
۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه
رنگین کمان

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه
۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه
فرافکنی تا چه حد آخه
۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه
گل سرخ
ترس
۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه
دایره بسته زنان ایران

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه
آنجا که حتی از نوشتن باز می مانی

فیلمی از افشاگری افسران فراری سپاه
قسمت اول
قسمت دوم
۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سهشنبه
کاری ندارم ولی 1
۱۳۸۹ بهمن ۲۵, دوشنبه
ولنتاین!

امروز روز عشق است. روز دوست داشتن و دوست داشته شدن. روز یکی شدن، یکی بودن. روز محبت. روز عشق. عشق زمینی، انسان با انسان. روز دستهای لرزان که آرام در هم گره می خورند و لبهای سردی که گرما بخش آن دیگری می شوند. امروزروز توست. روز من! کدام من؟ من سالهاست که در دریای خروشان چشمانت غرق شده ام و هر روز پایین و پایین تر می روم. و چه سقوط لذت بخشی. سقوط من در تو.
امروز روز عشق است. روز نگاههای نگران و آتش عشقی که از آن به افلاک زبانه می کشد. روز نامهایی که ورد زبان عاشقان است. هر روز، هر ساعت و هر دقیقه. امروز ترس نیست، تنهایی نیست، انزوا و خلوت نیست. امروز تو هستی و من. یک روح در دو بدن. کدام روح. روح من سالهاست که مرا رها کرده و در آسمان نگاه تو پرواز می کند به ابدیت. و هر روز از من دورتر و دورتر می شود در جاده ای که انتهایش آغوش گرم توست. و چه سفر دل انگیزی. سفر من در تو.
امروز روز عشق است. روز یکی شدن. روز وصل. ما دو قطره ایم که در رودخانه خروشان عشق به سمت دریا جاودانگی میرویم. دریای وحدت. یکی شدن. وصال. و در آن دریا خواهیم ماند برای همیشه، تا جهان پا برجاست کنارهم خواهیم ماند و عشق را برای هم زمزمه خواهیم کرد. و چه نجوای گوش نوازی.
فردا روز عشق است. روز بودن. روز ماندن. روز چشمهای نانگران، و قلبهایی که می تپند آرام آرام. روز دستهای به هم گره خورده , نگاههای در هم بافته. روزی که انتها ندارد و خورشید در آسمانش می تابد، برای همیشه، تا ابد. روز عشق است، روز توست. امروز، فردا، هرروز، هرروز.
۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه
ماشالا رو که نیست

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه
ایمیل مجنون به لیلی (به بهانه ولنتاین)

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه
مبارک رفت!
۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
دنگ شو

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه
پایان یک آغاز

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه
خشونتها در مصر بالا گرفت
۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه
تحول در مصر
شاید همه امان یادمان رفته است؛ مفاهیمی مثل ولایت فقیه جانشین بر حق ائمه و خدا بر روی زمین، فداییان ولایت، بسیجیان مسلح و تا دندان پر از کینه و نفرت، سربازان گمنام امام زمان، سپاه پاسداران و ... اگر اینها یادمان بیاید. اگر یادمان باشد که تعداد زیادی از ناراضیان امروزی فضای مجازی عقاید سکولار دارند و حجم عظیمی از اعضای جامعه ما معتقد به دین اسلام و حکومت اسلامی و اگر این دو قطبی را یادمان بیاید؛ شاید در تحلیلهایمان این نکته را لحاظ کنیم که اگر ایرانیها در خیابان میماندند به جای کنار زدن رییس جمهور متقلب به جان همدیگر میافتادند. یک عده از دیوار پایگاههای بسیج مسلح بالا میرفتند و عدهای دیگر حمله به برجهای فرمانیه و نیاوران و ... میکردند. یک عده چادر از سر زنی میربودند و یک عده دست به قتل دخترکی بی روسری میزدند و ....
کجای معادلات امروز مصر از فداییان حسنی مبارک میشنوید؟ کجای معادلاتاشان دو دستگی اعتقادی مردماشان را میبینید؟
مصریان دیکتاتوری سکولار را تجربه میکردند و ما دیکتاتوری مذهب را تجربه میکنیم.
آدمهایی که به حکم وظیفه پشت تانک مینشینند و وارد خیابانهای قاهره میشوند، و خونی ریخته نمیشود ؛ چرا که دلاشان با مردم است فرق دارند با آدمهایی که دست به اسلحه میبرند برای دفاع از عقیدهای که تا مغز استخوان به آن اعتقاد دارند. آدمی که فدایی نماینده آن موعود برحق بر روی زمین است و شمشیر از پی حق میزند؛ ترسناکتر از هزاران تانک مسلح مصری است.
بله من در خیابان نماندم چون نمیخواستم شاهد قطعه قطه شدن هموطنانم به دست همدیگر باشم. ترجیح دادم برگردم در خانهام و راههای دیگری را انتخاب کنم. نماندن در خیابان را آگاهانه انتخاب کردم.
آن چیزی که مصریان امروز تجربه میکنم شاید مشابهش را پدر و مادر من سی سال پیش تجربه کردند. سی سال پیش هم رهبر انفجار نور ایران؛ همه را به ماندن در خیابان دعوت میکرد. صحنههای مصر امروز برای پدر و مادر من آشنا است اما صحنههای خرداد 88 تهران برای هیچ کس آشنا نبود. هم کلاسی و رفیقم بود که باتوم به دست گرفته بود و تا مغز استخوان پر از نفرت؛ میزد تا دین خدا را حفظ کند. من در خیابانهای تهران 88، خودم را در مقابل خدایی دیدم که پر از نفرت و کینه است، خدایی که لااقل در کعبه نمییابمش. خدایی ترسناک را دیدم که باتومش و گلولهاش و زندانش داغدارم کرد. خدای ظلمت را دیدم.]
----
پ.ن. این مطلب مربوط به چهار پنج روز پیش است. این روزها به قدری سرم شلوغ است که از دست دادن چهار پنج روز واقعا قابل صرفه نطر کردن است.