۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

سلطنت طلبی ممنوع!

چند روز پیش مطلبی را در وبلاگ ابراهیم نبوی خواندم تحت عنوان "خانم رجوی شما لطفا ساکت". او در این مطلب که به حالت نامه گونه خطاب به مریم رجوی نوشته شده است، این ادعای خانم رجوی که طرفدار انتخابات آزاد در ایران می‌باشد را زیر سوال برده است. من هم به شدت با آقای نبوی موافقم. آدمهایی چون مریم رجوی عمری را با خشونت، ترور و سرکوب آزادی ،حتی برای نزدیکان خود، به سر برده‌اند. باور این موضوع که چنین انسانهایی با این پیشینه بتوانند طرفدار آزادی و حقوق بشر باشند بسیار دشوار است. من در ادامه مطلب آقای نبوی می‌خواهم به گروه دیگری اشاره کنند که عمری را در سرکوب و کشتار مردم بی دفاع سپری کرده‌اند و امروز علم دفاع از آزادی و انسان دوستی برافراشته‌اند.

این اقایان نمی دانند که سلطنت طلبی اساسا با آزادی و دمکراسی مغایر است. من نمی دانم چطور این آدمها می توانند از یک طرف حقی ویژه و برتر برای پادشاه قائل باشند و از طرف دیگر دم از برابری و آزادی بیان بزنند. اصولا این یک اصل پذیرفته شده است که هر جا یک قدرت غیر مسوول بر سر کار باشد، قدرتی که خود را موظف به پاسخگویی نمی داند این قدرت بی شک به فساد کشیده می شود.

انگار این آقایان یادشان رفته که محمدرضا شاه به بهانه مبارزه با توده و اتحاد چپ چه خفقانی را در جامعه ایجاد کرده بود. اگر امروز احمدی‌نژاد طرفداران خود را خش و خاشاک می‌خواند 6-35 سال پیش ازهاری نیز مخالفین را بزدلانی نامیده بود که شبها بر بالای پشت بام نوار روشن می‌کنند. اگر امروز احمدی‌نژاد ایران را در شرایطی با ثبات ترین کشور دنیا می‌نامد که نیروی انتظامی و بسیج به سرکوب مردم مشغولند، در سال 1356 (1978 میلادی) کارتر ایران را جزیره امن می‌خواند جزیره‌ای که تنها یک سال بعد اسیر موج انقلاب مردم شد.

آقایان سلطنت طلب، انگار شکنجه ها، غارتها و سرکوبهای مراد خود را فراموش کرده‌اید. فراموش کرده اید که هر دو شاه پهلوی با دیکتاتور بر سر کار آمده‌اند. فراموش کرده‌اید که مردم ایران هرگز در زمان این دو کودتاگر حاکم بر سرنوشت خود نبودند بلکه بر عکس اعلی حضرت حاکم بر مال و جان و فکر مردم بودند. نکند شما 13 آبان 57 را از یاد برده‌اید. چگونه دم از دفاع از آزادی و دفاع از دانشجو سر می دهید؟

به هر حال من در اینجا قصد ندارم به جنایات شاهان ایران چه در سلسله پهلوی، چه قاجار، چه صفوی ... اشاره کنم. بحث من چیز دیگریست. به نظر من اساسا سلطنت طلب طرفدار آزادی اجتماع نقیضین است. دو مقوله ای که هرگز یکجا جمع نمی شوند. بنابراین خواهشا سعی نکنید جنبش آزادی خواهی مردم ایران را به نفع خود بچرخانید که این امر نا ممکن است. مردم ایران طرفدار آزادیند. آنها به دنبال حاکم شدن بر سرنوشت خویشند و هرگز به کسانی با کارنامه‌ای به سیاهی کارنامه شما یا مجاهدین خلق اجازه دخالت نخواهند داد.

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

حذفی نه چندان ناخوشایند!

دیروز تیم ملی فوتبال ایران از راهیابی به رقابتهای جام جهانی 2010 بازماند. اما به جرات می‌توان گفت که بسیاری از ایرانیان از این حذف خیلی ناراحت نشدند. حضور در جام جهانی فوتبال و کسب موفقیت در آن یک افتخار ملی برای هر ملتی محسوب می‌شود. اما چرا اینبار ایرانیان بر خلاف گذشته چندان از مرگ این افتخار ناراحت نشدند؟ دلیل آنرا می‌توان در حوادث اخیر جستجو کرد. امروز در ایران مردم خود را در مقابل حکومت می‌یابند. حمله و ضرب و شتم مردم و توهین کلامی به آنها هیچ نتیجه‌ای جز بیگانگی مردم از دولت ندارد. دولتی که باید برآمده از مردم باشد امروز خود را با زور بر مردم تحمیل می‌کند. در چنین شرایطی مردم افتخارات ملی را نه افتخار خود بلکه همچون چماقی می‌یابند که با دست دولت بر سر آنها کوبیده خواهد شد. به بیان دیگر، این ذهنیت در جامعه شکل گرفته است که در صورت راهیابی ایران به مسابقات جام جهانی، احمدی‌نژاد آنرا نه یک افتخار ملی بلکه افتخاری برای دولت خود قلمداد می‌کند دولتی که بیگانه از متن جامعه ‌است.
این چنین دلسردی و بی توجهی به افتخارات ملی پیامدهای سوئی بر جامعه خواهد داشت. بطور کلی در جامعه‌های دیکتاتوری و خودکامه، شور و اشتیاق برای پیروزی و موفقیت بسیار کمتر از جوامع دمکراتیک است. شاهد این مدعا را می‌توان به سادگی در دنیای امروز مشاهده کرد. مردم در این جوامع خود را حاکم بر سرنوشت خود نمی‌یابند و این امر امید به زندگی را در آنها کاهش می‌دهد. فرار مغزها از جمله دیگر معزلات یک جامعه خودکامه است. سیل عزیمی از جوانان که امروز از ایران به هر نقطه‌ای از جهان خارج می‌شوند از همین امر نشات می‌گیرد. به هر حال من در اینجا قصد ندارم به تجزیه تحلیل جامعه شناسی بپردازم. قصدم گوشزدی به مسئولان نظام است که منشی که در پیش گرفته‌اند حاصلی جز عقب افتادگی کشور و تنفر روز افزون از دولتمردان نخواهد داشت.

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

بازی انتخاباتی دولت و حوادث اخیر!


این روزها ایران صحنه های خونباری را تجربه می کند. خیابانها شلوغ است و هر روز شاهد راهپیمایی و تظاهرات خودجوش در شهره و مناطق مختلف هستیم: تهران، اصفهان، شیراز... شبکه خبری CNN ناآرامیهای اخیر را بزرگترین و جدی ترین ناآرامیها پس از انقلاب توصیف کرد. نیروهای لباس شخصی به دانشگاهها حمله کرده و بسایری از دانشجویان زخمی و مجروح شده‌اند. از تعداد کشته شدهگان خبرهای ضد و نقیضی به گوش می‌رسد اما کشته شدن حداقل هفت نفر موثق است. فرای این اتفاقات و حوادث یک سوال بسیار جدی و مهم و در عین حال ساده مطرح است: چرا؟ چرا وضع به این صورت درآمده‌است. من در این مقال سعی می‌کنم تا بر اساس شواهد تحلیلی از آنچه در ایران در حال گذر است ارائه دهم.

تمام این اتفاقات تحت یک محور اصلی می‌چرخد و آن اینکه احمدی‌نژاد و دوستانش می‌بایست بر سر قدرت باقی بمانند. آنها می‌پنداشتند با عوام فریبی، ارائه آمار دروغ و انتقاد تند از دولتهای قبلی می‌توانند همانند 4 سال پیش مردم را با خود همراه کنند. اما ورود مهندس موسوی اندکی معادلات را بر هم زد. مهندس موسوی نخست وزیر دوران جنگ بود یعنی دورانی که از آن به عنوان دوران مقدس یاد می‌شود. او به خاطر فعالیتهایش در آن دوران تبدیل به اسطوره شده بود تا آنجا که تمامی جناحها سعی می‌کردند او را نزدیک به خود معرفی کنند. بسیاری از مردم او را یار صمیمی امام می‌شناسند و از دوران نخست‌وزیری او به نیکی یاد می‌کنند.

به دلایل برشمرده در بالا، تخریب موسوی کار آسانی شمرده نمی‌شد. وقتی احمدی‌نژاد با موسوی مناظره می‌کند خود را در برابر او بازنده می‌بیند و این ترس است که او را به انجام کارهای شتابزده وا می‌دارد. منتسب کردن مهندس موسوی به هاشمی و متهم کردن هاشمی به فساد مالی نشانه واضح از ترس احمدی‌نژاد است. او فکر می‌کرد دوباره می‌تواند بر موج تنفر از هاشمی سوار شود همان گونه که در دوره دوم انتخابات در 4 سال پیش با استفاده از همین موج به قدرت رسیده بود. اما با شجاعت، صداقت و ساده زیستی واقعی مهندس موسوی این ترفندها راه به جایی نبرد. اینجا بود که ایده تقلب در انتخابات قوت گرفت. محتشمی پور 3-4 روز قبل از انتخابات در مورد تقلب هشدار داده‌ بود. سرانجام در روز موعود همان گونه که محتشمی پور پیشبینی کرده بود شبکه اس‌ام‌اس (پیامک) و اینترنت قطع شد. نیروی انتظامی در شب انتخابات مانور قدرت برگزار کرد و صدا سیما در تمامی روز طرفداران کاندیدای بازنده را به آرامش دعوت می‌کرد. این اقدامات در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری بی‌سابقه بود.

گروه تمامیت خواه فکر می‌کرد از راه تقلب آسان و مطمئن به هدف خود -که همانا ماندن بر سر قدرت بود- خواهد رسید و به خیال خود تمام جوانب را در نظر گرفته بود تا با یک برنامه‌ریزی دقیق و منسجم صرفه‌نظر از نتیجه رای گیری احمدی‌نژاد را پیروز میدان معرفی کند. این راه یک راه آزموده شده بود. 4 سال پیش نیز این گروه با جابه جا کردن چند صد هزار رای در دور اول انتخابات کروبی را از دور خارج کرد و تجربه نشان داده بود که صدای اعتراض به جایی نخواهد رسید. اما یک نکته کلیدی نادیده گرفته شده بود: مردم. مردمی که با جان و دل در انتخابات شرکت کرده بودند و موسوی را برگزیده بودند نمی‌توانستند این خیانت به آرای خود را نادیده بگیرند. حضور چندهزار نفری خودجوش مردم در خیابانها در روز بعد از اعلام نتایج زنگ خطری بود برای متقلبین که اینبار نمی‌توانند به آسانی بر خیانت خود سرپوش بگذارند.

مشاهده این موج اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات، گروه احمدی‌نژاد را شکه کرد و نتیجه این شک دست زدن به اعمال غیر منطقی و شتابزده بود. حمله به دانشگاهها و کتک زدن دانشجویان، خار و خاشاک خواندن معترضین، تیر اندازی به راهپیمایی کنندگان و ... همه و همه نشان دهنده وحشت و ترس جناح حاکم است. آنها خوب می‌دانند که این کارها نه تنها کمکی به بحران نمی‌کند بلکه آنرا وخیم تر میسازد و می‌دانند که حتی اگر موفق شوند موج اعتراضات را خفه کنند آتشی خواهد بود که هر آن بیم آن می‌رود که دوباره اوج بگیرد. اما نکته اینجاست حضور مردم و اعتراض آنها خارج از پیش‌بینی بوده و همین امر است که دولت را وادار به عکس العمل احمقانه کرده‌است.

بنابراین من معتقدم هر چند احمدی‌نژاد و یارانش مراحل اول تقلب را به خوبی برنامه‌ریزی و اجرا کردند اما با حضور مردم تمامی معادلات آنها به هم ریخت. اکنون تمامی هدف و تلاش این گروه این است تا موج اعتراضات را خاموش کنند و مردم به پا خاسته را به خانه‌ها برگردانند.

۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

سخنی با تحریمی ها پس از انتخابات!

قبل از انتخابات دوستانی بر این امر معتقد بودند که باید چون گذشته انتخابات را تحریم کرد و به این روش با پایین آوردن تعداد مشارکت، مشروعیت نظام را زیر سوال برد. و امروز که دولت با یک کودتای سیاسی تمامی رای مردم را به نفع خود چرخانده است دوستان تحریمی ناشیانه بر این باورند که تصمیمشان بر تحریم انتخابات کاملا صحیح بوده است و تازه گاهی انگشت سرزنش را سوی کسانی می گیرند که در انتخابات شرکت کرده اند و به قول خودشان باعث بالا رفتن مشروعیت آن شده اند. من در اینجا می خواهم چند مطلب را به این دوستان متذکر شوم:
اولا: تقلب وسیع صورت گرفته بیش از همه این نکته را آشکار می سازد که دولت وقت هیچ ابایی در جعل آشکار حقایق ندارد. بنابراین چه مردم در انتخابات شرکت می کردند یا نمی کردند، دولت خیلی راحت مشارکت 80% مردم را اعلام می کرد. بنابراین شرکت نکردن در انتخابات هیچ کمکی به کم کردن مشروعیت از نظام نمی کرد.

ثانیا: شرکت گسترده مردم در انتخابات باعث شد تا نظام چهره واقعی خود را به همگان نشان بدهد و نشان دهد در بی رحمی حتی به نزدیکان خود نیز رحم نخواهد نکند. چه ما در انتخابات شرکت می کردیم چه نمی کردیم این دولت بر سر قدرت می ماند. اما امروز با مشارکت عظیم پیروز میدان ما هستیم نه دولت. چرا که دولت را وادار به عکس العمل غیر منطقی کردیم. عملی که تا مدتها گریبانگیر او خواهد بود و باعث کاهش بیش از پیش آبرویش در سطح بین المللی خواهد بود.

ثالثا: این کودتای سیاسی چیز تازه ای نبود. اتفاقی بود که مشابه آن را در چهار سال پیش شاهد بودیم: کنار زدن کروبی و آوردن احمدی نژاد! با این تفاوت در آن زمان پایین بودن سطح مشارکت به احمدی نژاد و دوستانش این امکان را داد تا خیلی ساده و با حداقل سروصدا این کار را به انجام برسانند. اما این بار بر خلاف انتظار این گروه تمامیت خواه، صدای تقلب در هفت آسمان پیچید و دستشان را رو کرد و مردم را بیش از پیش در برابر نظام قرار داد. مردمی که اینبار با پوست و گوشت خود دروغ و فریب را حس کردند و فهمیدند این دولت برای ماندن بر مرکب قدرت دست به هر کاری خواهد زد و حتی حاضر است چون رژیم گذشته به سرکوب گسترده مردم کشورش دست زند.

رابعا: به نظر من امروز وقت آن است تا تمامی مطالباتمان را از نظام وصول کنیم. یادتان باشد که این دولت در سطح بین المللی تقریبا هیچ دوست و هم پیمانی ندارد (البته به جز برادر چاوز!!!) و تنها اتکایش بر این بود که با تبلیغات و هیاهوی دولتهای دیگر را قانع کرده بود که نماینده مردم ایران است. اما امروز و با این اتفاقات همه فهمیدن که این دولت نه تنها نماینده مردم ایران نیست بلکه یک دولت کودتاست که دست به سرکوب مردم می زند. این امر نظام را به قعر انزوا خواهد برد. نداشتن پشتوانه مردمی و انزوای بین المللی یعنی مرگ یک حکومت. بنابراین برای بقا نظام مجبور است به مردم باج دهد و البته این کاملا بستگی به ما دارد که تا چه حد بر سر مطالبات خود پا فشاری کنیم.

سر آغاز...

بالاخره من هم به جرگه وبلاگ نویسان پیوستم. هر چند در گذشته اعتقاد زیادی به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی نداشتم و سعی می کردم به جای آن در جلسات و گردهمایی ها شرکت کنم و با آدمها مستقیما وارد بحث شوم. به نظرم در یک بحث دو یا چند نفره این تنها کلمات نیستند که مفاهیم را منتقل می کنند. ژست گوینده، حرکات دست، تن صدا و خیلی موارد دیگر در بهتر فهمیدن منظور گوینده سخن موثراند. حال آنکه آنچه شما در یک وبلاگ می خوانید یا می نویسید هیچ یک از پارامترهای برشمرده شده را ندارد.
ولی امروز که هم به علت مشغلات زندگی و هم به خصوص به علت دوری از کشور خیلی مجال رفتن به جلسات و بحثهای طولانی مدت را ندارم بهتر آن دیدم که برای حفظ ارتباطاتم شاید یک راه خوب همانا وبلاگ نویسی باشد. علاوه بر این، در این زمان که این مطلب را می نویسم ایران در شرایط بحرانی به سر می برد و دولت تقریبا تمامی سایتهای غیر خودی را بسته است. بنابراین من هم به عنوان یک ایرانی حال که نمی توانم مستقیما بر اتفاقات داخل ایران تاثیر بگذار شاید با این راه بتوانم رسالتم را در حفظ ایران و آزادی آن به انجام برسانم.