در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش .......... این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
۱۳۹۱ فروردین ۷, دوشنبه
۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه
عید 1391
باد می وزد، و ابرها را گریه کنان با خود به دور دستها می کشاند. خورشید لبخند زنان راه می رود و به تک تک درختان سلام می دهد. پرستوهای مهاجر آوازخوانان به دهکده بر می گردند و مهمان شکوفه ها می شوند. رودخانه مثل همیشه پر آب است ولی ماهیان شور و حال خاصی دارند. بالا و پایین می پرند و سعی می کنند خود را به آسمان آبی برسانند. بوی سنبل در همه جا به مشام می رسد و در جای جای دهکده مردمان یکدیگر را در آغوش گرفته اند. همان مردمانی که تا دیروز از خانه هایشان بیرون نمی آمدند. صدای ساز و آواز در هر گوشه و کناری بلند است. زمین بلند بلند می خندد برای خدا که امروز مهمانش است شراب می ریزد.
ای کاش همیشه طبیعت این چنین زیبا بود. کاش همیشه دلها پر از محبت بود. کاش همیشه مهمانی ها بر پا بود. کاش همیشه پرستوها در دهکده می ماندند. کاش همیشه همه عاشق بودند. کاش همیشه اول بهار بود!
۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه
بشکاف
بشکاف بشکافه، بشکاف، من نمیشکافم، بشکاف! راز و نیاز جتنی با خدا!
http://www.youtube.com/watch?v=jjFtvIqh2u0
http://www.youtube.com/watch?v=jjFtvIqh2u0
۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه
دهه شصت و یک اولین دیگر
برای من و هم نسلان من، دهه شصتی بودن مترادف است با مشکلات وسختیها. جنگ، سوار بودن بر پیک جمعیت، تحریم، سازندگی، نظام جدید آموزشی، کنکور، بی کاری ... و هزاران نمونه دیگر از این قبیل که زندگی را برای اولین نسل بعد از انقلاب دشوار می ساخت.
اما در کنار این کمبودها و دشواریهای طاقت فرسا، ما دهه شصتیها شاهد لحظات و حوادث شیرینی هم بوده ایم که برای اولین بار و در پی سالها انتظار در تاریخ کشورمان به وقوع پیوسته اند. لحظاتی که حتی یادآوریشان خستگی را از بدنمان بیرون می کند و خونی تازه در رگهایمان جاری می سازد. اولین زن ایرانی که جایزه نوبل گرفت. اولین ایرانی که قدم به فضا نهاد. اولین رییس جمهور حقیقتا مردمی، راهپیمایی سکوت و...
و جدیدا اولین ایرانی که موفق به دریافت جایزه اسکار شد.
جایزه اصغر فرهادی، چنان شور و نشاط در همه ایران و ایرانیها به پا کرد که هیچ قلمی قادر به توصیف آن نخواهد بود. چشمانی متنظر که بر صحفه تلویزیون میخ کوب شده بودند و با خوانده شدن نام فرهادی از اشک لبریز گشتند. فریادهای شادی که آسمان را فرا گرفت و در جان خسته ما روحی تازه دمید.
به امید موفقیت روز افزون برای وطن عزیزمان ایران!
۱۳۹۰ اسفند ۲, سهشنبه
اسب
فصل اول:
جنگل. دشت. دویدن. آسمانی آبی. خورشید. گرما. رودخانه. آب تنی. خوابیدن. درخت بید. باد. رقص درختان. بوی شقایق. بوی علف تازه.
فصل دوم:
چهار دیوار. استبل. باری بر پشت. آبی در سطل. .بوی یونجه. سرکشی. بالا و پایین پریدن. شیحه. شکستن چارچوب. ریختن آب از سطل. افتادن. شکستن. آسمانی قهوه ای. امید. سرکشی. فرار.
فصل سوم:
چهار دیوار. آسمانی قهره ای. سرکشی. تشنگی. گرسنگی. شکستن چهارچوب. آب در سطل. بوی یونجه. فشار بر پشت. شیحه. بالا و پایین پریدن. خستگی. نا امیدی.
فصل چهارم:
خستگی. بار. پشتی خمیده. کار. آب در سطل. خواب در استبل. نا امیدی. سر به راه. تازیانه. کار. سر به پایین. یونجه. چشم بند. گاری. سر به راه. حسرت. رویا.
http://www.youtube.com/watch?v=Zi8vJ_lMxQI
http://www.youtube.com/watch?v=Zi8vJ_lMxQI
۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه
۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه
سیمین غانم
سیمین غانم صدای به شدت گیرایی دارد. وقتی آهنگهایش را گوش می کنم، آرام می نشینم و صدایش در اعماق وجودم نفوذ می کند. چونان با سوز و احساس می خواند که گویی در حین تجربه آن است. صدایش را بالا و پایین می کند و با این بالا و پایین شدنها ترا گویی که روی تکه برگی نشسته باشی به این طرف و آن طرف می کشاند. وادرت می کند که بایستی و آنچه را که فریاد می زند فریاد بزنی.
واقعا حیف که بعد از انقلاب اجازه کار نگرفت و صدایی به این زیبایی خاموش شد!
اشتراک در:
پستها (Atom)


