من نمی دونم اینا دوره هم جمع میشن به حرفهای خودشون نمی خندند؟!! یعنی یکی نیست به این بابا نمی گه که "آخه اگه ظرفیت و پتانسیل ندارند چرا شما اینهمه تمهیدات و تدابیر می بینید. اگه هم دارند پس تو برا چی میای مصاحبه میکنی"!
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه
اخه یکی نیست بگه...
"فتنه سبز پتانسیل و ظرفیت اجتماعی ندارد" احمدی مقدم در واکنش به تظاهرات 25 اردیبهشت گفت: "من تصور نمی کنم که چنین اتفاقی [تظاهرات] بیفتد، ولی در هر صورت برای احتمالات حداقلی هم تهمیدات و تدابیر لازم را اندیشیده ایم."
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سهشنبه
شوخی با نیما یوشیج
ای آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر دارد میبرد ماشینتان را
یک نفر دارد میدزد آن کیفتان را
می برد تا بیکرانها که نمی دانید!
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه
تاخیر در تصویب بودجه
"مجلس ایران پس از 2 ماه تاخیر، بودجه سال 1390 را تصویب کرد". خبرگزاریها
10 سال بعد:
"مجلس ایران پس از 1 سال تاخیر بودجه سال 1400 را در سال 1401 تصویب کرد".
100 سال بعد:
"مجلس ایران در حال بررسی بودجه 20 سال گذشته است. در همین رابطه آیت الله جنتی که اخیرا رکورد سن حضرت نوح را شکسته است از تلاش نمایندگان مجلس تقدیر کرد".
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه
همراه

قطار سوت بلندی می کشد و آرام آرام ایستگاه را ترک می کند. در کوپه خود نشسته ام و از پنجره به بیرون نگاه می کنم. از دشتها، کوهها و رودخانه ها می گذرم؛ قطار به جلو می رود و من به عقب پرتاب می شوم.
به آن روزی که ستاره زهره را چیدم و در دستان گرمت پنهان کردم. دور تا دور شهر را دیواری به بلندای دیوار چین کشیدم تا حتی نور خورشید هم به خلوتمان راه نیابد. روی شنهای ساحل قدم می زدیم و خود را به آغوش باد سپرده بودیم.
جهان در قلمرو ما بود. تو با آن صدای دلنشینت لالایی می خواندی و سکوت سراسر کیهان را در بر گرفته بود. من جوان بودم با آن جسارت جوانی و این تجربه پیری. باران می بارید و غبار غرور را از چهره مان می شست. یادم هست آسمان آن روزها هنوز آبی بود.
به چشمانت خیره نگریستم و گفتم که به سفر خواهم رفت . تو خندیدی و جهانی را روشنایی بخشیدی. سوار بر قطار شدیم. قطار سوت می کشید و به جلو می رفت. از دشتها، کوهها و رودها می گذشت و ما از پنجره به بیرون نگاه می کردیم.
سوت قطار خواب را بر چشمانم پاره می کند. برای پیاده شدن آماده ام. در ایستگاه مردمانی را می بینم که به استقبال مسافرین خویش آمده اند. من هم به دوردستها می نگرم و با خود فکر می کنم کاش چنان کرده بودم.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه
کلامی از حافظ

روز هجران و شب فرغت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سهشنبه
Source Code

به نظرم Jake Gyllenhaal بازیگر متوسط رو به خوبیست. او چه در فیلم ضعیفی چون Prince of Persia بازی کند و یا چه با کارگردان بزرگی چون David Fincher همراه شود، همواره بازی معمولی قابل قبولی را از خود به نمایش می گذارد. فیلم جدید او با نام source code نیز از این قاعده مستثنا نیست.
سناریوی source code بر پایه ی یک ایده قدیمی استوار است که چند سالیست رونق بازار فیلمهای علمی تخیلیست و آن وجود فضاهای موازی در عالم هستی می باشد. کمک گرفتن از حافظه کوتاه مدت، نویسنده souce code را قادر ساخته است تا نقش اول داستان را به عقب برگرداند تا بتواند عامل بمب گزاری در قطاری که به سمت شیکاگو در حرکت بوده است را پیدا کند. حافظه مربوط به شخصیست به نام Sean که خود مسافر این قطار بوده و اکنون حافظه اش در بدن Gyllenhaal قرار گرفته است؛ یک خلبان آمریکایی که 2 ماه پیش در عملیاتی در افغانستان به شهادت رسیده است.
با کمک گرفتن از حافظه "شان"، Gyllenhaal به عقب بر میگردد تا شخص بمب گذار را پیدا کند. او پس از بارها سعی و خطا موفق می شود و با دادن نشانی شخص خرابکار از حادثه ای دیگر جلوگیری می کند. او بعلاوه در مسیرش به عقب از انفجار قطار نیز جلوگیری می کند و از همین نقطه است که فرضیه جهان موازی رخ نمایی می کند. قطار به راه خود ادامه می دهد و Gyllenhaal در "لباس شان" و دوست دختر "شان" (Michele Monaghan) یک زندگی تازه در جهانی دیگر را آغاز می کنند.
اشتراک در:
پستها (Atom)